الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
86
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
پدرت مىروى ؟ عرض كرد : به خدا سوگند ، پدر بزرگ ! من هم همان حرفى را مىزنم كه برادرم زد ، شانهء شما را دوستتر دارم تا شانهء پدرم . پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنها را به سمت منزل فاطمه عليها السلام آورد ، كه چند خرما براى ايشان نگاه داشته بود ، خرماها را جلوى آنها گذاشت و آنها خوردند و سير شدند و شاد و مسرور گشتند . « 1 » 32 - امّ سلمه مىگويد : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نزد من بود كه جبرئيل نازل شد و آنها داخل خانه حرف مىزدند ناگهان حسن بن على عليهما السلام در منزل را زد ، من رفتم در را باز كردم ، پس از آن حسين عليه السلام آمد و هر دو وارد شدند ، همين كه جدّشان را ديدند ، جبرئيل در نظر آنها به صورت دحيهء كلبى « 2 » در آمد ، حسنين عليهما السلام پيرامون او را گرفتند و شروع كردند به دور زدن ! جبرئيل عرض كرد : يا رسول اللَّه ! مىبينيد اين دو پسر چه مىكنند ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : آنها شما را شبيه دحيهء كلبى يافتند ، چون او بيشتر با ايشان سابقه دارد و وقتى كه نزد ما مىآيد پيرامون ايشان مىگردد ! پس جبرئيل عليه السلام شروع كرد با دست خود اشاره كردن مثل اينكه مىخواهد چيزى را بگيرد ! ناگاه در دستش سيب و گلابى و انارى بود كه به حسن عليه السلام داد و
--> ( 1 ) - روضة الواعظين : ص 135 . ( 2 ) - جوانى خوش سيما بود كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ميان عرب به زيبايى شهرتداشت ، و گاه و بيگاه به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شرفياب مىشد ! - م .